تبليغاتX
دستامو بگیر بانو - یادداشت
نمی دانم چرا این روزها احساس می کنم هیچ کس منتظرم نیست!

حتی تو . تویی که یک عمر گذشت و نفهمیدی چرا دوستت دارم!

نمی دانم چرا خیال می کنم آنگونه که باید نیست هیچ چیز.

دوباره سری می زنم به خاطراتم و مرورش می کنم...

من

تو

شمعی که می رقصد در باد!

و اشکهایی که جاری می شود برای...

پس لا اقل بگو چرا؟ چرا فراموشی گرفته ای؟

می خواهم بدانم چرا؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:55 توسط نگار.د |